سيد محمد باقر برقعى

3177

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دريادل در جوانى عشقبازى كار هر صاحبدل است * پيرى و دل باختن از كارهاى مشكل است پير اگر دل داد بر روى نكو معذور دار * اين گنه از غمزه‌هاى زير چشم خوشگل است گر تعلّق نيست بر سروى كه آرد بار گل * زحمت غرس نهال زندگى بىحاصل است تا نگردد ناميه مجذوب نور آفتاب * از صفا بىبهره وز دور تكامل غافل است جلوهء نشو و نما از رونق مهر است و بس * هركه اين معنى نداند در طبيعت جاهل است صحنهء بازيست اينجا اشتغالى لازم است * آنكه او آلوده‌تر در عاشقى شد عاقل است بس مراحل هست در عالم كه طى بايست كرد * در مذاق اهل عرفان عشق اوّل منزل است « محسن » اول عشقبازى كرد و آخر عشق باخت * خاطرش نازم كه اندر عاشقى دريادل است ناز و نياز پا از گليم خويش فراتر مكن دراز * تا بر نشيب نفكندت چرخ از فراز مقبول‌تر به نزد خدا هست طاعتت * گر بر حصير خويش بجا آورى نماز مفروش كبر گرنه جمالت بود جميل * نازت نمىكشند ، ضرورت بود نياز آهسته رو چه بر خر لنگت نشاند بخت * با اسب تيزگام چو ديوانگان متاز با چهرهء كريه تفاخر مجاز نيست * اول نگر در آينه وانگه بيار ناز بربند در چه نيست به روى نيازمند * با كيسهء تهى نتوان داشت دست باز قانع به سهم خويش شدن حسن « محسن » است * عيبى در اين جهان نبود زشت‌تر ز آر